با اینکه بیش از یه هفته گذشته بازم...

 

تسلیت قلب صبورم

بیش از یه هفته گذشته که تازه می‌‌تونم براتون بنویسم تعریف کنم که چی‌ شدو چقدر سخت گذشت این هفته اینقدر این هفته حالم بد بدو ناراحت بودم که نمیتونستم بنویسم چی‌ شده ولی‌ دست نویس دارم که تایپ می‌کنم البته گفتن اینکه چقدر سخت بود برام قابل توصیف نیست ولی‌ دلم خیلی‌ گرفته دوست دارم بنویسم نوشتن بهم آرامش میده

این هفته هرشب تا سحر بیدار بودم به لحظه که خونمون میومد به وقتی که خونش می‌رفتیم حرفایی که بهم گفت بود به خیلی‌ از خاطرات فکر می‌کردم تو این یه هفته  جرات نداشتم عکساشو پیدا کنم ببینم تا امشب که خونش بودیم آخرین عکسهای بود که ازش گرفته بودند با بچه‌ها تو اتاقش نشسته بودیمو همه‌جا تاریک بود فقط نور صفحه کامپیوتر اطاق روشن کرده بود که عکسشو نشون می‌‌دادو کلی‌ گریه کردیم 

خیلی‌ دلم گرفته

اینکه روز جمعه چقدر تلخ بود چطور گذشت بهمون رو براتون تعریف می‌کنم تو پست بعدی

/ 28 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

اولين باره صفحه شما رو مي بينم و وبلاگ جالبي دارين و تسليت مي گم انشاالله بقاي عمر شما[ناراحت]

علی

سلام خوبین؟تسلیت میگم منم در غمتون شریک بدونید منم داغدیده هستم منتظرتون هستم علی[گل]

میثم

سلام بمیرم چی میتونم بگم جز تسلیت[گل][گل]

میثم

رفتی و با رفتنت آتش به جان خانه شد شهر آباد دلم با رفتنت ویرانه شد کوچه های دل زه سوز آه اندر سینه سوخت خانه ام با رفتن رویت دگر غمخانه شد سروده ی خودم تقدیم به رها[گل]

محمد رضا

عجب... تو این 2 هفته ی اخیر شما سومین دوستم بودید که یکی از عزیزانشو از دست داده. نمیدونم دیگه باید چی بگم ولی امیدوارم غم آخرتون باشه[گل]

ثتا

khahare dost dashtnie man asheghetaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam

دنا

[گل][ناراحت][نگران][افسوس][افسوس][ناراحت][گل]