خواهر دوست داشتنی من
رها و ثنا

امروز رها و ثنا رفتیم باشگاه و ثنا که هی‌ میگفت : من تو بحران هستم و قشنگ
معلوم بود از تو تخت خواب کشیدمش بیرون که بریم و من چون کلاه داشتم   و  عینک آفتابی کمتر معلوم بود که تا یه ربع پیش خواب بودم و خیلی‌ شلوغ بود خیلی‌ خیلی‌ ماشین بود و ما یکم چرخیدیم و پشت یه ماشین گندهٔ مشکی‌ پارک کردیم ،و صاحبش که خیلی‌ فیس و افاده داشت پرید پایین و بدو بدو رفت و از اینجا بود که داستان‌های خنده‌ها‌ی ما شروع شد پیاده میومدیم رو به بالا که چند تا ماشین و مسخره کردیم و خندیدیم و یکی‌ سن بابا بزرگمون و داشت یکی‌ با بچه‌اش بود و تا اینکه یه ماشین سفیده گنده دیدیم که وااای اینجا بود که چشم رها رو راننده گرفت و خودشم لباسش سفید بود  خیلی‌ جذاب به نظر می‌رسید

ثنا که هی‌ میگفت : من تو بحران هستم

یه بار که از جهت مخالف رد شد و ما فکر کردیم رفت و رها داشت با لب و لوچهٔ آویزون به جون ثنا غر میزد  که یهو دید ااا! از کنارمون رد شد و رفت چند متر جلو تر روی یکی‌ از این ساندویچ‌های خیابونی پارک کرد و ما کنارش بود و هی‌ یواش یواش رفتیم که پارک کنه و بیان که رسیدیم به آقای نستله و آقاهه خندیدی آخه به همه به اصرار قهوه میداد ولی‌ ما رو که دید گفت از نگاهتون معلومه میخواین قهوه :)))

ثنا که هی‌ میگفت : من تو بحران هستم

هی‌ وقت تلف میکردیم و نمیدونم داره یه ماشین بستن و آومدن چرا اینقدر طول میکشه؟؟؟، ثنا برگشت ببین آمدن یا نه که گفت ای‌! رها رفتن  مگه ماشینش مشکی‌ نبود ؟ گفتم نه سفید بود و دوتایی دو تا نصف کله از بالای یه ماشین تلاش میکردیم ببینیم هست یا نه که ثنا پرسید ؟ ماشینش چی‌ بود؟ و هنوز جواب من تموم نشده ثنا گفت : واااای دارن ما رو نگاه می‌کنن ، دو تایی درجا چرخیدیم ، من که داشتم میرفتم زیر ماشین و اینقدر خنیدیم که دیگه حالت صورتم دو نقطه دی شده بود

ثنا که هی‌ میگفت : من تو بحران هستم

رفتیم تو جاده و همون اول راه اون آقا پر فیس و افاده رو دیدیم و یهو ثنا با آرنجش زد به من و من به اون خیلی‌ هم تابلو بود و و یه دور راه رفتیم و خیلی‌ شلوغ بود و برگشتیم که من کیفم و بذارم تو ماشین و راهمون از جلوی ماشین سفید بود و رسیدیم جلوش دیدیم نیستن تو ماشین و داشتم فکر می‌کردم یعنی‌ کی‌ آمدن که ما ندیدیمشون و الان تو جاده هستن یا کجان ؟ و نسکافه دومم رو فوت می‌کردم که ثنا گفت ، رها؟ اینا نیستن ؟ سرم و بلند کردم ،دیدم وای خودشونن ، من که مثلا درختم   و من و نمی‌بینن ،نمیدونستم کجا قائم شم که نبیننمون      و سفیده داشت ما رو نگاه میکرد،دوستش که مشکی‌ پوشیده بود  هم همینطور که رفتن و سوار ماشینشون شدن 

ثنا که هی‌ میگفت : من تو بحران هستم

ما هم شروع کردیم سر پایینی سمت ماشین رفتن که اومد از کنارمون مجددا رد شد و ما که نصف شده بودیم به دو سمت خیابون و می‌خندیدیم واسهٔ  اینکه اونا نبینن میخندیم رومونو برعکس جهت بودن اون یکی‌ چرخونده بودیم و تا رد شد همدیگرو نگاه کردیم و خندیدیم و دور زد رفت سمت بالا و ما فکر کردیم رفت سمت در که بره بیرون و رسیدیم به ماشین

یه لکسوس سفید اومد و هی‌ رفت هی‌ اومد هی‌ رفت و اومد ما نگاش نمی‌کردیم و من تو آینه که میدیدم رو می‌چرخوندم سمت ثنا و خلاصه طرف زد بغل و پیاده شد و من طرف و ترور شخصیتی‌ کردم ،الان فکر کنم رفته خونه جلو آینه وایستاده و به خودش نگاه می‌کنه و میگه یعنی‌ من اینقدر پیر شدم ؟؟؟؟

در همین جریانات بودیم که طرف اومد ، همون آقای عنق سفید با ماشین سفیدش
از اونجا رد شد و کلش به شیشه چسبیده بود و و فکّش باز مونده بود   و هرچی‌
ماشین جلو تر میرفت سر اون سمت ما مونده بود

از اینکه ما اینهمه سرش وقت گذشتیم و اون انوق هیچ کاری نکردو حالا کلش کوبیده شده بود به شیشه نشکن

به قول ثنا وقتی‌ ماشین رو دیده بیشتر ناراحت شده  

رفت و خودش و گم و گور کرد و دیگه نیومد

این آقایی هم که کمک کرد حال اون انوق رو بگیریم هم ممنون

این بنده خدا هم ضایع شد و دست از پا دراز تر رفت

ثنا که هی‌ میگفت : من تو بحران هستم

اولش خیلی‌ ناراحت شدم ولی‌ بعدش فکر می‌کنم حقش بود باید از زمانی‌ که داشت استفاده میکرد

آخه واقعیت اینه که من می‌خواستم ثنا حالش خوب شه و یکم بخنده وگرنه ما که به خاطره ماشین و یه دست لباس که با کسی‌ دوست نمیشی‌

رها و ثنا قصدشون خوش گذشتن نه دوستی‌ ، 

من خودم با کسی‌ دوست میشم که اخلاق‌های خوب و باطن خوب داره  

به قول ثنا شاید ماشین خودش نیست و سرایدر :))

پس به نظرم کسائی که اینجوری کسی‌ رو انتخاب می‌کنن باید تجدید نظر کنن

اوه اوه اوه الان یاد سوتی خودم افتادم : ثنا جان بین خودمون هست دیگه .... همون قیمت !!!

ثنا که هی‌ میگفت : من تو بحران هستم :))))))


ارسال شده در تاریخ : جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠ :: ٧:۱٤ ‎ب.ظ :: توسط : رها
درباره وبلاگ
ثنا
رها و ثنا دو خواهریم - دانشجوی مهندسی کامپیوتر گرایش نرم افزاریم.
موضوعات
صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed