خواهر دوست داشتنی من
رها و ثنا

من صبح باید میرفتم دانشگاه که استاد مهندسی نرم افزرام رو ببینم

صبح با بدبختی تا اونجا رفتم ولی‌ پیداش نکردم و دست از پا دراز تر برگشتم خونه و زنگ زدم ثنا که از کلهٔ صبح رفته بود پیش بهار

من خودم با ماشین رفتم   و هرچی‌ میرفتم نمیرسیدم دیگه حسّ می‌کردم گم شدم

با خودم می‌گفتم نکنه رد کردم شایدم هنوز نرسیدم و با خودم در گیر بودم
که تو آینه نظرم یه ماکزیمای سفید از اول راه تا الان پشت سرم بود من اومدم
بپیچم دیدم اونم راهنما زد

با خودم می‌گفتم ااا یعنی‌ راهش با من یکیه ؟

دیگه داشتم می‌ترسیدم عین فیلمهای ترسناک داشت میشد

که من سرعتم و خیلی‌ کم کردم و پیچیدم

بازم می‌ترسیدم تا دم خونهٔ بهار اینا کلا تو آینه بودم

حواسم به اون بود که یهو همه ترمز کردن منم جفت پا رفتم رو ترمز و گلدونی که
تا اینجا به خاطرش ۵۰ KM تا سرعتم و بالاتر نبرده بودم حالا چپپه شده بود و
من داشتم فکر می‌کردم چه بلایی سرش اومده ؟  ......که جلو راه باز شد

و من رسیدم

دم در از اونجایی که من ارتباط قوی ای با گربه‌ها دارم یه گربه میو... میو ...
میو... اومد جلو و اول دور ماشین می‌چرخید و بعد دیدم نه جدی جدی الان میاد
میپره بغلم

من و نگام میکرد و من حول بودم که زنگ چندم رو باید میزدم و  بهار هم جواب نمیداد تلفنش رو ... خلاصه من رفتم تو و همه داشتن قلیون میکشیدن و ثنا خیلی‌ تیپش خانومانه شده بود و من هم به خاطره اون دامن پوشیده بودم   ولی‌ خیلی‌ جالب شده بودیم همه مثل هم لباس پوشیده بودیم و تو عکسها خیلی‌ جالب شده :د

نهار خوردیم و بهار و خواهرش سر اینکه کی‌ بیشتر به مادرشون کمک کرده بامزه دعوا میکردن 

من باید زود بر میگشتم خونه ولی‌ ثنا میموند که به بهار کمک کنه

اومدم بیرون دیدم سیل میاد دور تند برفپاک کن ماشین از پس بارون بر نمیومد چه ترافیکی بود آهنگ گوش می‌کردم و و کم کم حوصلم سر رفت شروع کردم به عکس گرفتن

آهان یه قسمت جالب وقتی‌ بود که ثنا گفت : عوضی‌ و نه نه بچها از این کلمهٔ عوضی‌ استفاده نکنین که رها یه سوتی داده سر این عوضی‌ ،بهار گفت : چی‌ بود ؟ که ثنا گفت : رفته بودیم برف بازی و یه پسر ... که آوا گفت : آهان اونو خندم خیلی‌ باحال بود :د و بهار که کنجو تر شده بود ثنا براش تعریف کرد همون جریان د پست قبل رو :د همه دوباره خندیدن و البته کل ماجراهای اون روز رو تعریف کرد

منو عشقم

یه همسایه بالایی دارن به نامه شرمین خیلی‌ دختر باحالیه و از داستان‌های سه تایی بیرون رفتن با بهار و خواهرش تعریف میکرد و جمع خیلی‌ شادی داشتیم


امروز با بودن ثنا و تیپ همون و عکسهای که گرفتیم خیلی‌ به من خوش گذشت 

 


ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠ :: ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ :: توسط : رها
درباره وبلاگ
ثنا
رها و ثنا دو خواهریم - دانشجوی مهندسی کامپیوتر گرایش نرم افزاریم.
موضوعات
صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed