خواهر دوست داشتنی من
رها و ثنا

این ترم یه کلاس تربیت بدنی برداشتیم دو تایی و با کلی‌ طرفند که تنها باشیم 

شنبه صبح ها 

از اولین جلسهٔ که رفتیم :دی می‌خوام بنویسم 

می‌شه چند هفته پیش ( البته بعد از اون من مریض شدم  و دیگه نتونستم برم و ثنای ما تنها میره کلاس یا میپیچونه و نمیره )

 این من هستم وقتی که ثنا من و بیدار میکنه بریم کلاس و این هم خود ثناست 

سات ۶:۲۰ از خونه راه افتادیم و رفتیم به سمت اونجا که ته تهران حساب می‌شه ولی‌ به نظر من دیگه اونجا تهران نبود خیلیییییییییییی دوووور بود 

هرچی‌ رفتیم و رفتیم و رفتیم و رفتیم بازم نمیرسیدیم تا اینکه رسیدیم 

اول که رفتیم تو پارکینگ کارگرهای ساختمونی پارک کنیم بعد دیدیم  بابا عجب عمله بازاریه 

اومدیم بیرون 

یه تابلو نداره که دانشجوی گرامی‌ میرسی‌ اینجا از حسّ ششم و هفتمت استفاده نکن بپیچ چپ یا راست ۱۰۰متر جلوتر برو راست پارکینگه کاملا باید از این سبک که چشمات رو ببندی و حسّ کنی‌ کدوم طرف می‌خوای بری راه رو پیدا کنی‌ 

ساعت ۷:۱۰ صبح مرد دم در میگه اینجا کلاس دارین ؟ کارت نشون بدین !!!

من و ثنا دو تایی زدیم زیر خنده همزمان گفتیم آروم : پ نه پ ... :)))))) اومدیم اینجا یه سر به شما بزنیم ببینیم هوا چطوره اینجا :)))))) 

رفتیم پارک کردیم و کلی‌ گفتیم اینجا چه خلوت و چه ساکته و آروم ،...

ما اولین نفر بودیم که رفتیم سر کلاس ،لباس عوض کردیم و کلی‌ خندیدیم به رخت کن‌ها و اینکه کلید نداشت و ،...

شلوار ثنا خودش کلی‌ سوژه بود ،ازش متنفرم ،روز به روز قدش بلندتر می‌شه 

من نمیدونم این چه وقت قد کشیدن آخه !!!

تمرین که میداد خانوم ،می‌پرسید : کشش رو حسّ می‌کنید ؟ نگاه می‌کردم میدیدم ثنا سه برابر همه جم شده ،کووو کششش؟؟؟؟ ،عین خمیر می‌مونه ،اینقدر خندیدیم که خانوم چپ چپ نگامون میکرد 

کلاس تموم شد و چقدر به ملتی که تربیت ۲ برداشته بودند و دنبال نقشه میگشتن خنیدیدیم به کنار 

امدیم بیرون از سالن ،.... اوووه ه ه  ه ه اینجا جنگ ؟!!!!!    

تا چشم کار میکرد ماشین 

دیگه کم موند بود رو هم رو هم پارک کنن 

از دم دانشگاه ما بدتر بود 

هیچکسیم اعصاب نداشت *Rolling Pin

من و ثنا که بعد از اینجا هیچکاری نداشتی‌ خونسرد و بقیه عصبیییییییی، بوققققققققققق ،خاکی بود زمینه اونجا خاکم بلند شده بود ،انگار میدون گاو بازی 

خیلی‌ خوش گذشت به ما 

بعد از اونجا یه کله رفتیم  « فشم »

دومین بار بود تو زندگیم میرفتم فشم 

دفعه اول که رفتم با کسی‌ که رفتم فکر می‌کردم ۱۰۰ بار بعد از اونبار هم با اون برم 

ولی‌ همون اولین و آخرین بار شد و حالا  فقط به یادش بودم 

کل راه آهنگ جدید شادمهر رو گوش کردیم بلند و خوندیم باهاش این پیچ و خم‌های جاده رو رد کردیم و رسیدیم به فشم 

اینجا هم حسی یکی‌ رو انتخاب کردیم  

از بس خلوت بود اولش ترسیدیم بخورنمون ولی‌ بعد اینقدر از جاش خوشمون اومد که تصمیم گرفتیم تولدمون رو اینجا بگیریم و با اکیپ هامون هم بیایم :دی خیلی‌ خوب بود ،وووآایی باحال بود ،خیلی‌ دنج و باحال بود  

نون تست هم داشت  :):)):):))) ثنا کلی‌ ازم عکس گرفت 

فال حافظ‌های که دم صندوق تو یه ظرف گذاشته بود :))))) ثنا باید بیاد تعریف کنه چقدر سر این فال حافظا خندیدیم :)))) تمام رااااه برگشت فال خوندیم 


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠ :: ۳:۳٤ ‎ب.ظ :: توسط : رها
درباره وبلاگ
ثنا
رها و ثنا دو خواهریم - دانشجوی مهندسی کامپیوتر گرایش نرم افزاریم.
موضوعات
صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed