خواهر دوست داشتنی من
رها و ثنا

خیلی شیک مثل 2 تا دختر خوب 3شنبه رفتیم سر کلاس و

هی نشستیم که بیاد ( به استادی که رها خیلی ازش بدش میادو از بخت بدمون 2 تا درس 3 واحدی این ترم باهاش داریم.) دیدیم یکی از بچه ها از در اومد تو با یه نگاه عاقل اندر سفیه گفت : وااااااا . مگه مبشری میاد؟

من و رها رو میگی با هم گفتیم نمیاد؟

گفت: وا گفته بود منم جلسه پیش نبودم مطمئن نبودم.

وای دلم می خواست موهای خودم و رها رو بکنم ، ناخن هامو هم از ته بکشم ، با اره برقی برم تو دیوار وای شب به زور 2 خوابیدم صبح 6 پاشدم تا 7.30 زور زدم رها بیدار شه وایییییییییییی برای اولین بار منو رها قبل 8 رسیدیم.

فکر یه استاد فوق العاده مقرارتی بگه که هفته ی آینده نمیاد و از بین این 45 نفر فقط منو رها نشنیدم حتی غایب ها هم شنیدن.

این همه ما پیچوندیم یه بار هم که نوبت ما بود قسمت نشد

وای راستی ماجرای ساعت تو پست های قبل یادتونه؟ اونم شاهکاره برای همین استاد بود مورچه ها هم همین طور

این یکی سوتی مون خداست:

از قبل عید میدونستیم قرار این استاد محترم امتحان بگیره ولی ....

روز امتحان پشت در کلاس بودیم با رها می گفتیم برین ؟ نریم؟ که همه تو راهرو فهمیدم میگفتن نریم ، خلاصه یه پسره مثل بز اومد بره تو ما هم به زور رفتیم تو داشت درو میبست رو صورت من!

رفتیم تو اومدیم بشینیم که دیدیم رو تخته نوشته نام و نام خانوادگی .... ،پشت استاد به  ما بود ، رها گفت بریم؟ و منو رها در 10 ثانیه رفتیم بیرونwhistling ، سریع ترین عکس العمل ما بود. وای کاش ندیده باشمون.

 

پ.ن: سومین ماهگرد بلاگمون بود و رها دیگه یادش نیست. شاید عاشق شده؟


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩ :: ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ :: توسط : ثنا
درباره وبلاگ
ثنا
رها و ثنا دو خواهریم - دانشجوی مهندسی کامپیوتر گرایش نرم افزاریم.
موضوعات
صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed