خواهر دوست داشتنی من
رها و ثنا

وای خدای من قبل ما رمضون با رها بودیم:

البته دیگه همگی میدونید که من
با بدبختی رها رو بیدار کردنم پا برجاست!

هوس چیپس و ماست موسیر کردیم ( البته ، قبل ماه رمضون ، زبونتونم بکنید تو! )

خریدیم رفتیم تو کوچه یه گوشه ای بخوریم.

دم در یه خونه ( که البته شبیه حسینیه بود ، نشستیم) بهو درش باز شد و یه سرایدار افغانی خوردمون!
بعد به پیرزنی خورد زمین ، من رفتم کمکش کردم این رها همش خندید آخه خمیشه پیرزنا جلو من حالشون بد میشه (ارجاع به امریکن پای 7)

وای خدای من ، باحال ترینش این بود که یه خانومی خیلی دلسوزانه و مهربون گفت:

بیاین خونه ی ما ، نزدیکه ، تعاروف نکنین!

پ.ن.1: دایی و زن دایی تصادف کردم و زن دایی مرحوم شد.

پ.ن.2: من و رها گند زدیم و مجبور شدیم ترم تابستونه بر داریم و تقریبا قاچاقی میایم نت!


پ.ن.3 : از همگی ممنونیم که مارو فراموش نکردن به زودی بازم اکتیو میشویم و در آخر دعا کنید ترم تابستونی بتونیم جبران گذشته  و جهالت کنیم!


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩ :: ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ :: توسط : ثنا
درباره وبلاگ
ثنا
رها و ثنا دو خواهریم - دانشجوی مهندسی کامپیوتر گرایش نرم افزاریم.
موضوعات
صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed